حدیث طلاب

انواع عبادت از منظر سیدالشهداء
امام حسین (علیه‌السلام)‏

إن قوما عبدوا الله رغبة فتلك عبادة التجار و إن قوما عبدوا الله رهبة فتلك عبادة العبيد و إن قوما عبدوا الله شكرا فتلك عبادة الأحرار و هي أفضل العبادة
و قال له رجل ابتداء كيف أنت عافاك الله فقال ع له السلام قبل الكلام عافاك الله ثم قال ع لا تأذنوا لأحد حتى يسلم

 

تحف العقول ص ۲۴۶

آخرین نظرات

  • با سلام و عرض خسته نباشید خدمت استاد...

سایتهای مرتبط

~~آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی موسس حوزه علمیه قم و یکی از اساتید امام خمینی (ره) بود که در ادامه مطلب به قسمت هایی از زندگی پر فیض ایشان اشاراتی می نماییم.

 

پيشينه خانوادگي آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي

پدر حاج شيخ عبدالكريم در مهرجرد از توابع شهرستان يزد زندگي مي كرد و جدّ اعلاي وي، محمّد مدون از اهالي ميبد يزد بود نام پدر حاج شيخ، مولي محمدجعفر مهرجردي يزدي بوده است و شغل او را قصاب يا كرباس فروش و گوسفند فروش ذكر كرده اند. محمدجعفر سواد زيادي نداشت، امّا مرد پاكدل و مؤمني بود.

 

تولد حاج شيخ

شيخ آقابزرگ تهراني تاريخ تولد ايشان را در سال ۱۲۷۶ ه.ق (۱۲۳۹ ه.ش) دانسته است.(۱) عبدالحسين آيتي هم در تاريخ يزد همين سال را سال تولّد حاج شيخ مي داند. امّا حاج شيخ مرتضي حائري فرزند شيخ، اعتقاد دارد كه پدرش در سال ۱۲۸۰ ه.ق (۱۲۴۲ ه.ش) متولد شده است.

 

ماجرای تولد

در کتاب سِر دلبران ، آقا شیخ عبدالکریم حائری (موسس حوزه ی علیمه قم) در مورد حالات پدرشان نوشته اند : پدر من ملاجعفر و کشاورز بود. او فرزنددار نمی شد . بعد از مدتها به ایشان می گویند که مشکل از همسر شماست . ایشان با خانم بیوه ای که دو تا بچه سید داشت ازدواج موقت کرد تا بچه دار بشود و بعد از خانم جدا بشود . ایشان وقتی به خانه ی این خانم می رفتند این دو تا بچه سید بودند و آنها مجبور بودند که این دو تا بچه را بیرون کنند و آنها اذیت می شدند . ملاجعفر خیلی ناراحت شد که چرا بخاطر میل نفسانی خودش این بچه سیدها را اذیت می کند . او به خدا می گوید که من بچه نمی خواهم و تسلیم تو می شوم . ایشان به این خانم محبت می کنند و بعد از ایشان جدا می شوند . بعد از مدتی خانم اول ایشان باردار می شوند  و حاج عبدالکریم حائری متولد شد. ایشان بچه ی بسیار شلوغ بودند و گاهی همسر ملا جعفر به ملاجعفر می گفته: بچه ای که به زور از خدا می گیری بهتر از این نمی شود. بعد ایشان تحت تکفل عمو و مادرشان به قم و نجف می روند و آیت الله می شوند . فرزندی که در تحت امر خدا بدنیا آمد موسس حوزه ی علمیه قم شد .

 

 

تحصيلات

حاج شيخ عبدالكريم در سن ۶ سالگي پدر بزرگوارش را از دست داد و تحت سرپرستي و صيانت مادرش قرار گرفت. ايشان بسبب داشتن استعداد ويژه مورد توجّه شوهر خاله اش ميرابوجعفر قرار گرفت و ميرابوجعفر او را از روستاي دور افتاده مهرجرد به اردكان يزد برد و مقدّمات تحصيلات ابتدايي او را فراهم كرد. وي در مكتب خانه اردكان، نصاب، صرف، مقدمات علوم و ادبيات را با عشق و علاقه خواند. او در آنجا تحت تعليمات عالم مشهور آن ديار مجدالعلماء اردكاني، قرار گرفت و بعد از طي دوران مقدماتي در يزد به مدرسه محمدتقي خان كه از معروف ترين مدرسه هاي يزد در آن زمان محسوب مي شد، عزيمت كرد و در همين مدرسه بود كه در نزد علمايي چون حاج ميرزا سيّد حسين و امق و آقا سيّد يحيي مجتهد يزدي مبادي و اصول را فرا گرفت. ایشان در ۱۸ سالگی به عتبات رفت به همراه كاروان زيارتي راهي كربلا شد و نزديك به دو سال در جوار حرم سالار شهيدان حسين بن علي عليه السلام به تهذيب و تحصيل پرداخت و از محضر اساتیدی چونعلاّمه مولا محمدحسين فاضل اردكاني معروف به آخوند اردكاني (۱۲۳۵-۱۳۰۲ه.ق) بهره مند گرديد. ايشان بعد از دو سال تلمّذ در محضر آخوند اردكاني، به سامرا رفته، در سلك شاگردان ميرزاي شيرازي در مي آيد. در سامراء از محضر آيت الله شيخ فضل الله نوري و ميرزا محمدتقي شيرازي هم استفاده مي كند. امّا عمده تلمّذ او نزد «سيد محمّد اسپهاني فشاركي» بوده است. پس از آن به سفر حج رفت و مجددا به نجف نزد اساتیدی چون  آيت الله آخوند خراساني و سيّد محمدكاظم يزدي حاضر گرديد و پس از آن به كربلا رفت و درآنجا به تدريس پرداخت.

 

آمدن آيت الله حائري از كربلا به اراك و قم

از عبارات كتاب «احسن الوديعه» استفاده مي گردد كه حاج شيخ بعد از وفات استادشان آقاي خراساني به سوي كربلا مي آيند و در آنجا به تدريس مشغول مي شوند. بعد بر اثر كوشش و دعوت بعضي از فرزندان حاج آقا محسن به اراك مي آيند. در سال ۱۳۴۰ ه.ق آيت الله حائري براي زيارت حضرت معصومه عليها سلام و گذراندن ايام نوروز (نوروز ۱۳۰۱ ه.ش) از اراك به طرف قم حركت كردند و با اصرار زیاد علمای قم در آنجا می مانند. ایشان پس از اصرارها و علاقه بسیار زیاد و مکرر علمای قم برای تأسیس حوزه علمیه در قوم تردید می کنند و دست به استخاره می زنند که آيا صلاح است در قم مانده و به فضلاء و محصّلين حوزه اراك كه انتظار بازگشت را دارند، بنويسيم به قم بيايند.

 

نمایی از منزل آیت الله حائری

 

 

استخاره‌ای که بنای تأسیس حوزه علمیه قم را گذاشت

دو ماه از اقامت آیت‌الله حائری در قم می‌گذشت که جلسه‌ای در منزل آیت‌الله «پایین شهری» با حضور بازاریان و فقهایی نظیر حضرات آیات بافقی، کبیر و فیض تشکیل و مقرر شد حوزه علمیه قم مجدداً احیا شود.

این امر مهم بر دوش آیت‌الله شیخ عبدالکریم نهاده شد و چون استخاره خوب آمد: «وَأْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ»، و همه نزدیکان خود را نزد من بیاورید، مصمم شد حوزه علمیه قم را سامان دهد و شاگردان خود را از اراک به این شهر فرا خواند، با تلاش‌های ایشان، حوزه علمیه قم به جایگاهی رفیع دست یافت، این حوزه در عرصه سیاست نیز همواره مقابل سیاست‌های ستیزه‌جویانه رضاخان قرار داشت و اکنون نیز در شمار بزرگترین حوزه‌های علمیه جهان اسلام است.

 

تاسیس حوزه علمیه قم

باري، سرانجام در سال ۱۳۴۰ ه.ق (۱۳۰۱ه.ش) مدّتي پس از ورود آيت الله حائري به قم، حوزه علميه قم در شرايطي دشوار، به طور رسمي توسط ايشان تأسيس شد. در آن زمان مردم، صاحب عقيده راسخ و ايمان ثابت بودند و نسبت به دين و رجال ديني اهتمام مي ورزيدند و به حاملان دين و طلّاب علوم ديني احترم مي گذاشتند. بنابراين با همّت و تلاش حاج شيخ و كمك و مساعدت مالي و معنوي مردم، روز به روز بر شوكت و اهميت حوزه علميه قم افزوده شد، به طوري كه تعداد طلّاب و علما در اوايل هجرت ايشان به قم به هزار نفر رسيد و حاج شيخ اقدام كرد به تأمين معاش اهل علم و دانش و معرفت و با كفايت و كياست به مديريّت حوزه علميه پرداخت. سلطان احمدشاه آخرين پادشاه قاجاريّه نيز به قم آمده و تأسيس حوزه را به حاج شيخ تبريك گفت.

با تأسيس حوزه، قم از جايگاه سياسي، اجتماعي ممتازي برخوردار گرديدوبا تدبيرهاي حكيمانه حاج شيخ، پايگاه مستحكمي برايحفظ و حراست از فرهنگ اسلام و تشيّع، گشت حوادث سياسي اين دوره و نزديكي قم به مركز، به طور قهري و طبيعي حوزه علميه قم را وارد امور سياسي كرد و اهميّتي مضاعف به اين شهر بخشيد كه پيش از اين سابقه نداشت.

با جان گرفتن دوباره حوزه علميه قم، اين حوزه توانست رقيب جدّي براي حوزه كهن نجف باشد و به طور محسوس از اعتبار جهاني حوزه علميه نجف كاسته شود. تأسيس حوزه علميه قم جان تازه اي به كالبد تشيّع در ايران دميد و كمك شاياني به تعميق مكتب اهل بيت عليهم السلام به خصوص در ايران كرد. با تأسيس حوزه علميه قم، پايگاه اجتهاد در داخل كشور تشكيل شد و در نتيجه تماس نزديك فقهاء با حوادث، تصميم گيري صحيح و مؤثر آنها امكان پذير گرديد.

تأسيس حوزه علميه قم موجب، استقلال فرهنگي ايران شد و علما و فضلاي حوزه علميه سدّي شدند در برابر بيگانگان خارجي و ايادي داخلي آنان مثل رضاخان و خلفش محمدرضا كه در نهايت حوزه علميه قم بر دودمان پهلوي پيروز شد.

 

هنگامی که شیخ حائری یزدی از طغیان آب رودخانه جلوگیری کرد


آیت‌الله محمدتقی بهجت فومنی درباره یکی از کرامات شیخ عبدالکریم حائری یزدی این گونه نقل می‌کند:


از کرامات حاج عبدالکریم حائری این بود که زمانی که رودخانه قم در اثر سیل طغیان کرده بود و آب تا لبه پل علی خانی رسیده بود، به گونه‌ای که عده‌ای از روی پل با آب رودخانه وضو می‌گرفتند و به خاطر آن نیز برای جلوگیری از نفوذ آب تمام فرش های مسجد امام را جمع کرده بودند، مرحوم حاج شیخ روی پل رفت و مقداری تربت-تربت مزار سیدالشهدا(ع)- را در دست گرفت و چیزی بر آن خواند و در آب انداخت، پس از این کار مرحوم حائری، به تدریج آب پایین آمد و بعد از چند ساعت چندین متر آب پایین‌تر رفت و به برکت این کار وی از طغیان بیش از حد رودخانه جلوگیری به عمل آمد!

زهد و تقوا و اخلاق آيت الله حائري

حاج شيخ كه زعيم حوزه علميه بودند و مرجعيت تام داشتند، مبالغ زيادي از وجوه شرعي در اختيارشان بود، به هنگام وفات، همه اثاثيّه اش به ۱۵۰۰ تومان نمي رسيد و نيز مبالغي مقروض بود و حاضر نبود بدهي هاي خويش را از بيت المال بپردازد. هنگامي كه طلبكاران از اين موضوع باخبر شدند، همه طلب خويش را به او بخشيدند.

امام خميني هم به زهد حاج شيخ اشاره كرده، فرموده اند:... مرحوم آقاي حاج شيخ عبدالكريم مان وقتي كه فوت مي شوند، آقازاده هاي آن، همان شب چيز نداشتند، همان شب شام نداشتند (گريه شديد حضار)؟!

آن جناب در اقران و امثال خودش، مجسّمه اخلاق و پيكره فضيلت بودند. به حدّي خوش اخلاق و خوش برخورد و خوش مجلس بود كه نمي توان وصف كرد. حلمش حلم پيامبران و خلقش، خلق حضرت محمّدصلي الله عليه وآله، احسانش احسان اولياء، و جودش، جود و سخاوت سيّد الاولياءصلي الله عليه وآله بود. گاه گاهي مطايبه و مزاح مي كرد كه از خصوصيات اهل ايمان و مؤمنان است. مطايبات و مزاحهاي علمي ايشان كه شاهد حسن خلق، بشاشت وجه و خوش اخلاقي ايشان است، درس و پندي است براي اهل علم و ديگران. بدون مبالغه حاج شيخ منبع و مبدأ اخلاق ستوده و افعال حميده بود. هيچگونه تميّز و تظاهري از او ديده نشد. در ميان طلّاب علوم و ساير مردم، مانند يكي از آنان بود. طرز معاشرت و مجالست ايشان با اصحاب و دوستان خويش، سيره پيامبر را تداعي مي كرد كه اگر شخص ناشناسي به مجمع و محضر آن حضرت مي آمد، مي پرسيد: اَيُّكُمْ رسولُ الله؟

اين اخلاق پاك بود كه تشنگان معرفت را از اقصي نقاط ايران به قم كشانده و مدارسي كه خالي بودند و يا منزلگاه غربا و دراويش بودند، مسكن طلّاب گرديدند.

 یکی از خصوصیات مهم ایشان این بود که خیلی به دنبال سیاهی لشگر نبوده و به دنبال جمع کردن افرادی کم، ولی با کیفیت بالا بوده است.

 

پایه گذار مبارزه با اسرائیل


در این یادداشت به تشریح نوع برخورد حضرت آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی موسس حوزه علمیه قم با مساله صهیونیسم پرداخته و سعی شده است پاسخی روشن ارائه شود. نکته قابل توجه این است که حیات موسس حوزه علمیه قم در زمانی بوده است که زمزمه شکل گیری یک تشکل یهودی در دنیا علنی نشده بود و حتی بسیاری از سیاسیون و متفکران جهان عرب نیز از این موضوع بی اطلاع بودند.

تعویق زمان مرگ آیت‌الله حائری با عنایت امام حسین(ع)

مرحوم شریف رازی نقل می‌کند: آیت الله حائری یزدی، بنیانگذار حوزه علمیه قم دارای خصایص اخلاقی و انسانی و سجایای بسیاری بود، از خصوصیات بارز او شدت ارادتش به پیامبر و خاندانش، به ویژه سالار شهیدان حضرت سیدالشهدا(ع) بود که زبانزد خاص و عام بود.

این ارادت به گونه‌ای بود که مرحوم حاج شیخ ابراهیم صاحب الزمانی تبریزی که یکی از خوبان بود از سوی آن جناب دستور داشت، همه روزه پیش از آغاز درس فقه آن مرحوم، دقایقی ذکر مصیبت امام حسین(ع) را کند و آن‌گاه جناب حائری درس فقه خود را آغاز می‌کرد.

دهه محرم مجلس سوگواری داشت و روز عاشورا خود به نشان سوگ حسین(ع) گِل بر چهره و پیشانی می‌مالید و جلو دسته عزاداری علما حرکت می‌کرد.

از شدت ارادت او به کشتی نجات امت، امام حسین(ع) و دلیل آن پرسیدند که در پاسخ فرمود: «من هر چه دارم از آن گرامی است» و آن‌گاه یکی از کرامت‌های آن حضرت در مورد خودش را به این صورت شرح داد:

هنگامی که در کربلا بودم، شبی در خواب دیدم که فردی به من گفت: «شیخ عبدالکریم! کارهایت را ردیف کن که تا سه روز دیگر از دنیا خواهی رفت»، از خواب بیدار شدم و غرق در حیرت گشتم، اما بدان توجه زیادی نکردم، شب سه شنبه بود که این خواب را دیدم، روز سه شنبه و چهارشنبه را به درس و بحث رفتم و کوشیدم خواب را فراموش کنم و روز پنج شنبه که تعطیل بود با برخی از دوستان به باغ معروف «سید جواد کلیدار» در کربلا رفتیم و پس از گردش و بحث علمی نهار خوردیم و به استراحت پرداختیم.

هنوز خوابم نبرده بود که به تدریج تب و لرز شدیدی به من دست داد و به سرعت شدت یافت و کار به جایی رسید که دوستان هر چه عبا و روانداز بود همه را روی من انداختند، اما باز هم می‌لرزیدم و آن‌گاه پس از ساعتی تب سوزانی همه وجودم را فرا گرفت و احساس کردم که حالم بسیار وخیم است و با مرگ فاصله‌ای ندارم. از دوستان خواستم که مرا هر چه زودتر به منزل برسانند و آنان نیز وسیله‌ای یافتند و مرا به خانه انتقال دادند و در منزل به حالت احتضار افتادم.

کم کم علائم و نشانه‌های مرگ از راه رسید و حواس ظاهری رو به خاموشی نهاد و تازه به یاد خواب سه شنبه افتادم، در آن حالت بحرانی بودم که دیدم دو نفر وارد اطاق شدند و در دو طرف من قرا گرفتند و ضمن نگاه به یکدیگر گفتند: «پایان زندگی اوست و باید او را قبض روح کرد».

من که مرگ را در برابر دیدگانم می‌دیدم با قلبی سوخته و پر اخلاص به سالار شهیدان توسل جسته و گفتم: «سرورم! من از مرگ نمی‌هراسم اما از دست خالی و فراهم نکردن زاد و توشه آخرت، بسیار نگرانم، شما را به حرمت مادرت فاطمه(س) شفاعت مرا بکن تا خدا مرگم را به تأخیر اندازد و من کار آخرت را بسازم و آن‌گاه بروم».

شگفتا که پس از این توجه قلبی دیدم، فردی وارد شد و به آن دو فرشته گفت: «سیدالشهدا(ع) می‌فرماید: «شیخ، به ما توسل جسته و ما شفاعت او را نزد خدا نموده‌ایم و تقاضا کرده‌ایم که عمر او را طولانی سازد و خدا از سر مهر به ما اجابت فرموده است، او را رها کنید» و آن دو به نشانه اطاعت خضوع کردند و آن‌گاه هر سه با هم صعود کردند.

درست در آن لحظات احساس کردم که رو به بهبود بازگشتم، صدای گریه خاندانم را شنیدم و توجه یافتم که به سر و صورت می زنند، به طور آهسته خود را حرکت دادم و دیده گشودم، اما دریافتم که چشمانم بسته و بر صورتم پوشش کشیده‌اند، خواستم پایم را حرکت دهم که دیدم دو شصت پایم را نیز بسته‌اند، دستم را برای کنار زدن پوشش از صورتم به آرامی حرکت دادم که دیدم همه ساکت شدند و گفتند: «گریه نکنید حرکت دارد» و آرام شدند، پوشش از روی من برداشتند و چشمم را گشودند و پاهایم را باز کردند.

اشاره کردم که آب بیاورید و آب را به دهانم ریختند، کم کم از بستر مرگ برخاستم و نشستم و به تدریج بهبودی کامل خویش را یافتم و این به خاطر برکت و عنایت مولایم حسین(ع) بود.

 

رحلت آيت الله حائري

سرانجام اين خورشيد فروزان آسمان فقاهت و مرجعيّت پس از عمري تلاش در راه ترويج مذهب و تبيين احكام نوراني اسلام و تربيت شاگرد، در نيمه شب، ۹ بهمن سال ۱۳۱۵ ه.ش به سوي حضرت حق شتافت.

امّا آيت الله بدلا معتقد است كه ايشان، هنگام عصر، نزديكي هاي غروب آفتاب، دار فاني را وداع كرده اند. بهرحال، قصد حكومت رضاخان اين بود كه همان شب جنازه، حاج شيخ را دفن كنند؛ امّا علما و مراجعِ وقت، نگذاشتند كه اين امر اتفاق بيفتد و تشييع جنازه و تدفين را به روز بعد موكول كردند. روز بعد هم مأموران مزدور رضاخان وارد صحنه شدند و گفتند: بايد جنازه هر چه سريع تر دفن گردد، باز هم دست اندركاران، به بهانه نبودن كفن و غيبت يك فرد بخصوص، تشييع جنازه را تا نزديكهاي ظهر به تأخير انداختند تا مردم زيادي با خبر شوند و در مراسم شركت كنند. كار به جايي رسيد كه تقريباً در قم در آن روز كسي در خانه نماند و حتّي عده اي از روستاييان اطراف قم هم در مراسم تشييع شركت كردند. زنان عزلت گزيده كه تا پيش از آن حتّي با روسري هم اجازه خارج شدن از منزلها را نداشتند، با حجاب كامل اسلامي از خانه ها بيرون آمدند. هنگام ظهر جنازه حاج شيخ به صحن مطهر حضرت معصومه عليها السلام رسيد تا مراسم تشييع و تدفين انجام شود. هنگام عصر هم به مدّت دو ساعت در مسجد امام حسن عسكري عليه السلام مراسم فاتحه خواني برگزار گرديد. شب هم مجلس شام غريبان در مسجد عشقعلي كه محل تدريس حاج شيخ بود، برگزار گرديد ولي مزدوران رضاشاه از برگزاري مراسم جلوگيري كردند آثار علمی، اجتماعي و عمراني حاج شيخ

آيت الله حائري داراي تأليفات مهمّي در زمينه فقه و اصول فقه است كه نشانگر عمق شخصيت علمي ايشان است. کتابهایی همچون: كتاب صلاة، دُررُ الفوائد، تقريرات فشاركي و ....

علاوه بر آثار علمي و قلمي، آثار اجتماعي و عمراني زيادي هم دارد. ايشان به آبادگري علاقه ويژه اي داشته و كارهاي عمراني بسياري در شهر مقدس قم به انجام رسانده اند كه از جمله آنها اين موارد بسيار مشهور مي باشد:

۱- تأسيس اوّلين بيمارستان در قم

۲- تأسيس بيمارستان سهامي قم

۳- تأسيس بيمارستان فاطمي قم

۴- تعمير و بازسازي مدرسه دارالشّفاء

۵- تعمير مدرسه فيضيه

۶- تأسيس كتابخانه مدرسه فيضيّه

۷- ايجاد قبرستان و غسّال خانه براي شهرمقدس قم

۸- ايجاد دارالإطعام در قم

۹- بناي سيل بند و سد رودخانه قم

۱۰- احداث واحدهاي مسكوني براي سيل زدگان شهر مقدس قم

 

 

نظر امام خمینی(ره) درباره مؤسس حوزه علمیه قم

امام خمینی(ره) در «شرح چهل حدیث» در وصف مؤسس حوزه علمیه قم می‌نویسد: «جناب استاد معظم و فقیه مکرم، حاج شیخ عبد‌الکریم حائرى یزدى، که از هزار و سیصد و چهل تا پنجاه و پنج ریاست تامه و مرجعیت کامله قطر شیعه را داشت، همه دیدیم که چه سیره‏اى داشت. با نوکر و خادم خود هم‌سفره و غذا بود، روى زمین می‌نشست، با اصغر طلاب مزاح‌هاى عجیب و غریب مى‏فرمود. اخیراً که کسالت داشت، بعد از مغرب بدون ردا یک رشته مختصرى دور سرش پیچیده بود و گیوه به پا کرده در کوچه قدم مى‏زد. وقعش در قلوب بیشتر مى‏شد و به مقام او از این کارها لطمه‏اى وارد نمى‏آمد... خود بضاعت خود را از بازار مى‏خرید، براى منزل خود آب از آب‌انبارها مى‏آورد، اشتغال به کار منزل پیدا مى‏کرد، مقدم و مؤخر و صدر و ذیل پیش نظر پاک آنها یکسان بود. تواضعشان به طورى بود که مایه تعجب انسان مى‏شد و مقامات آنها محفوظ بود، محل آنها در قلوب بیشتر مى‏شد».

امروزه به جرأت می‌توان گفت که آیت‌الله‌العظمی سید موسی شبیری زنجانی یکی از سه مرجع تقلید برجسته شیعه است که آرای او مورد توجه خواص فضلا و علما قرار دارد؛ به ویژه آنکه در میان فقهای متعلق به مدرسه قم، می‌توان ایشان را به واسطه احاطه گسترده بر علوم مختلف حوزوی و تتبع در دقائق این علوم، شاخص‌ترین فقیه قمی و به عبارتی «سیدالفقهاء مدرسه قم» دانست. به محضر این مرجع تقلید ۸۶ ساله رسیدیم تا به برخی نکات مبهم درباره تاریخ علمی و اجتماعی حوزه علمیه قم بپردازیم:

 

در جلد ۱۵ تقریرات کتاب نکاح حضرت‌عالی آمده که مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری و دامادشان مرحوم آیت‌الله سید محمد داماد به حجیت عرف در تبیین مفاهیم و تعیین مصادیق قائل بودند. این میزان اعتنای حاج شیخ به عرف از ابتکارات ایشان بود یا از استادان خود در نجف و سامرا استفاده کرده بودند؟

نمی‌دانم ایشان از کجا گرفته بودند، ولی حاج‌آقای ما (۱) در حاشیه دُرر (۲) درباره خونی که اصل نجاست رفته ولی رنگ خون وجود دارد، از ایشان نقل کرده که چند احتمال وجود دارد و در آنجا به این مطلب اشاره کرده‌اند که در مصادیق هم حاج شیخ قائل به حجیت عرف بوده‌اند. احتمالاتی که آقای والد ما بیان کرده، یکی درباره مواردی است که اجزای خون خیلی صغیر است و با میکروسکوپ دیده می‌شود که ایشان گفته این اجزا اصلاً خون نیستند. نه اینکه خون است و نجس است. عقل که وضع درست نمی‌کند. عرف این وضع را درست می‌کند و موضوع‌له کلام از عرف گرفته می‌شود. موضوع‌له خون آن ذراتی نیست که با میکروسکوپ دیده می‌شود، بلکه آن ذراتی است که با چشم عادی دیده می‌شود. این یک تصور است. تصورات دیگری را هم آقای والد مطرح کرده‌اند.

حاشیه مرحوم والد شما بر «دُرر الاصول» شیخ عبدالکریم منتشر نشده است؟

نه. چاپ نشده.

با توجه به اینکه حضرت‌عالی با مرحوم آیت‌الله سید رضا زنجانی محشور بوده‌اید، آیا ایشان درباره تأیید یا عدم تأیید قانون مدنی دوره رضاشاه از سوی حاج شیخ عبدالکریم چیزی نقل نمی‌کردند؟

نه چیزی نگفتند. من چیزی در این مورد از ایشان نشنیدم.

ارتباط مرحوم والد شما آیت‌الله سید احمد زنجانی با مرحوم حاج شیخ عبدالکریم چگونه بود؟

نمی‌دانم که ارتباط نزدیکی هم داشته‌اند یا نه، ولی در این حد می‌دانم که مرحوم حاج شیخ عبدالکریم به ایشان عنایت داشته‌اند. از حاج‌آقا رضا زنجانی شنیدم که شیخ عبدالکریم گفته بود فلان کس (یعنی مرحوم والد) هیچ درخواستی از ما نداشته است. چون ایشان می‌گفت اجازه اجتهاد را باید خود طلبه درخواست کند تا اگر استادش صالح دید، به او اجازه بدهد. حاج‌آقا رضا می‌گفت نزد مرحوم والد رفته بود و مطلب آقای حاج شیخ را گفته بوده است. ایشان هم گفته بود: «این اجازه چه خاصیتی درباره اجتهاد دارد؟ واقع قضیه که به وسیله اجازه عوض نمی‌شود. من مجتهد باشم یا نباشم که در واقع قضیه تأثیری ندارد. از نظر استفاده هم که من اهل استفاده از این اجازه‌ها نیستم.» و قبول نکرده بودند. ایشان فقط یک اجازه از آقای حاج سید ابوالحسن اصفهانی دارند که این اواخر به ایشان داده بودند و من هم تا دیشب ندیده بودم و دیشب یکی از آقایان نشان دادند که برای حفظ عمامه (۳) این اجازه را گرفته بودند.

درباره جریان اقامت حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی در قم، آیا ایشان بنا داشته‌اند که حوزه‌ای در قم تشکیل بدهند یا به اصرار علما و پس از آن استخاره معروف، بنای ایشان بر ماندن در قم شد؟

نه، قرار نبوده بمانند. حاج شیخ ابوالقاسم کبیر قمی و حاج میرزا محمد ارباب از ایشان درخواست کرده بودند که ایشان در قم بمانند. ایشان اصلاً به قصد زیارت به قم آمده بودند.

ارتباط مرحوم والد شما با آقای بروجردی چگونه بود؟ در دعوت از ایشان به قم نقش نداشتند؟

نه. نقشی نداشتند، ولی ارتباط خوبی داشتند. البته جزء اصحاب ایشان نبودند، ولی آقای سید صدرالدین صدر به آقای بروجردی گفته بود که آقای زنجانی می‌گوید اگر کسی برای آقای بروجردی دعا کند من آمین می‌گویم، ولی اگر برای دیگران نفرین بکند من آمین نمی‌گویم. این مطلب را آقای صدر نقل کرده بود. همین‌جور هم بود.

دعوت کننده اصلی آقای بروجردی به قم چه کسی بود؟

کسی که اساسش بود آقای سید صدرالدین صدر بود. آقای حجت و آقای سید محمدتقی خوانساری را هم ایشان ترغیب کرد. در طبقه بعد هم کسی که خیلی فعالیت کرد، آقای خمینی بود.

حاج‌آقا مرتضی حائری چطور؟

نه. ایشان کمتر فعال بود. فعالیت آقای خمینی بیشتر بود.

از نظر حضرت‌عالی تأثیر علمی حاج شیخ عبدالکریم حائری بر قم بیشتر بود یا آقای بروجردی؟

تأثیر آقای بروجردی بیشتر بود.

یعنی این خصوصیاتی که برای قمی‌ها در نظر می‌گیرند که فی‌المثل به تتبع در روایات و رجال بهای بیشتری می‌دهند، در آقای بروجردی پررنگ‌تر بود؟

بله. شیوه شیخ عبدالکریم در این زمینه‌ها بیشتر شیوه سامرایی داشت.

مرحوم حاج شیخ در جلد دوم «دُرَر» و ذیل مبحث مقدمه دوم انسداد اشاره کرده که میرزای شیرازی فرد بسیار محتاطی بوده و به سختی فتوا می‌داده است. حضرت‌عالی هم یک بار می‌فرمودید که میرزا از فرط همین احتیاط، بسیاری از آثار خود را از بین برده و فتاوای خود را تغییر می‌داده است. مرحوم حاج شیخ از این نظر از میرزای شیرازی تأثیر نگرفته بود؟

نه، ایشان با اینکه در سامرا درس خوانده بود و شاگرد میرزا محمدتقی شیرازی هم بوده، اما از این جهات آن‌قدرها سامرایی محسوب نمی‌شد و به نجفی‌ها نزدیک‌تر بود.

مشرب حاج شیخ به آخوند خراسانی نزدیک‌تر بود یا صاحب عروه؟

به آخوند نزدیک‌تر بود. شاید هم ارادت بیشتری به مرحوم آخوند داشته است. با آقا سید اسماعیل صدر هم رابطه گرمی داشته است.

به آقا سید محمد فشارکی هم بسیار نزدیک بوده‌اند.

بله، ۱۲ سال شاگرد ایشان بوده‌اند و حتی امر رسیدگی به اولاد ایشان را انجام می‌دادند. شنیده‌ام که گاهی اگر تقسیمی هم داشته‌اند به آن‌ها نیز می‌داده اند.

مرحوم والد در کتاب «الکلام یجرّ الکلام» فرموده‌اند که حاج شیخ آخرین بار در مجلس ختم مرحوم حاج سید محمد موسوی زنجانی پدر حاج‌آقا رضا و حاج‌آقا ابوالفضل زنجانی دیده شده و یک هفته پس از آن از دنیا رفته است. شما نکته خاصی درباره بیماری و ایام پایانی حیات حاج شیخ نشنیده‌اید؟

بعد از قصه کشف حجاب، حاج شیخ زیر و رو شد. ایشان اخلاق خیلی عجیبی داشت. خیلی معتدل و عموم‌پسند بود، ولی بعد از جریان کشف حجاب ایشان اخلاقش کاملاً تند می‌شود و حتی می‌گویند وقتی کسی با ایشان حرف می‌زده، ایشان تندی می‌کرده و به شدت ناراحت بوده‌اند. به نظرم از آقای گلپایگانی شنیدم که می‌گفت وقتی با حاج شیخ صحبت می‌کردند عصبانی می‌شده و اخلاقش کاملاً بعد از این جریانات زیر و رو شده و نقطه مقابل اخلاق معتدل قبل را پیدا کرده بودند.

مرحوم والد در همان کتاب «الکلام یجرّش الکلام» نقل می‌کنند که حاج شیخ در جریان دعواهای دوره مشروطه از نجف به کربلا می‌رود تا از جدال به دور باشد. شما می‌دانید که موضع حاج شیخ نسبت به مشروطه چه بود؟

بله ایشان نمی‌خواست جزء دار و دسته هیچ یک از اطراف دعوا باشد. ایشان و حاج شیخ محمدرضا مسجدشاهی به کربلا می‌روند تا از جنجال مشروطه به دور باشند.

شما مرحوم سید حسن امامی (امام جمعه تهران در زمان شاه) را دیده بودید؟ ارتباط ایشان با علمای قم چگونه بود؟

شنیدم ایشان وقتی در نجف بوده، پیش آقای شیخ عبدالنبی اراکی درس خوانده بود. بعد از آنکه ترور شده و برای معالجه به خارج رفته بود، به قم آمد. حاج شیخ عبدالنبی به حاج‌آقای ما گفت که به دیدن ایشان برویم. حاج‌آقای ما هم به دیدن ایشان می‌رود. بعد ایشان برای بازدید به منزل ما آمد. معمم و خوش‌قیافه و خیلی خوش‌اخلاق بود.

شما هم در آن دیدار تشریف داشتید؟

بله. آقا سید حسن امامی برای قضای حوائج مردم، خیلی ساعی بود و قبل از ترور، کارش گرفته بود. بعد از ترور منزوی شد و کمتر ظاهر می‌شد. مراتب علمی دانشگاهی‌اش را نمی‌دانم، ولی اخلاقاً آدم خلیقی بود و به مردم می‌رسید. نماز جمعه‌اش در مسجد شاه حسابی شلوغ می‌شد و مردم موقع نماز جمعه به ایشان مراجعه می‌کردند. با اینکه مدت‌ها اروپا بوده و مکلا هم بوده و بعداً معمم شده بود، ولی شنیدم نماز جمعه‌اش خیلی پر و شلوغ می‌شد. آدم خدوم و بااخلاقی بود.

افزودن دیدگاه جدید